حکایت پدری  ریا کار و عیالوار

  آورده اند: پدری عیالوار فرزندان زیادی داشت که هر یک به مصیبتی گرفتار بودند

  یکی فقیربود  دیگری علیل و فرزندی دزد و پسری بنگی و بیکار و دختری بیوه و دختردیگری

  رختشور و دختر کوچکتربخاطرفقر نا نجیب ... و خلاصه در خانه بساط درد  و سفره غم گسترده بود. 

  اما بشنوید از پدر که تاجر بود و در آمدی زیاد و گنجی نهان داشت و بر زن و فرزندان سخت

  میگرفت تا بمیرند ولی به دیگران و یا همسایگان  بذ ل و بخشش بیحساب میکرد تا دیگران

  بپندارند که او حاتم طائیست واز او تعریف  کنند.

   این مثل بدان آوردم که شما نظر دهید

                                                                     مصطفا ـ ص ( تهران